نورا جون نورا جون ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره

*** نورا الهۀ نور***

*جوونی*

نورا به TVخیلی علاقه داره مخصوصا به ترانه گوش دادن اما هر ترانه ای رو نه! نورا وقتی ترانه جوونی با صدای حسن شماعی زاده رو نگاه میکنه *اینه* بدون توجه به چیزی کاملا ساکت میشینه و به این ترانه گوش میده هر از گاهی هم یه نگاه به من یا علیرضا میاندازه: این مطلب که الان داشتم میذاشتم واسه وب نورا روی پام خواب بود به محض گذاشتن این ترانه نورا از خواب خوش بلند شد و فورا به سمت TVبرگشت ببینید .   ...
12 اسفند 1391

حرکات لب !!!

 2 روز پیش نورا حمام کرده بود داشتم ازش عکس میگرفتم دیدم با گرفتن هر عکس  در چند ثانیه پی در پی لباش و به چند حرکت در اورده ببینید: آخر کار هم این شد اون صوررت مثل قرص ماهش. ...
12 اسفند 1391

آب بازی درحمام !

نورا از زمانی که دنیا اومده شاید 5الی 6 بار من اون و حمام بردم بیشتری حمام دادن های نورا به عهده مامان جون صوری گلِ البته بگم نورا هم خیلی دوست داره مامان حمامش بده آخه یه دل سیر میذاره نوراآب بازی کنه  2 ،3 روز پیش رفتیم خونه مامان نورا واقعا به حمام نیاز داشت اما تصمیم داشتم که شب که برگشتیم خودمم حمامش بدم اما برنامه ریزی تغییر کرد  مامان نورا رو برد حمام و حسابی با هم آب بازی کردن خواستم شما از دیدن صحنه های آب بازی نورا بی نصیب نمونید البته عکس زیاد گرفتم ولی چندتاییش و بیشتر نمیذارم :  *بعد از حمام* ودر نهایت شیر خوردن ویه چرت بعد از حمام و پروژه...
8 اسفند 1391

لب تاب وشیشه شیر !

این مطلبی روکه الان دارم پست میکنم مربوط به چند روز پیش, که من رفتم ترانس و خواستم اونجارو نظافتی کنم که وقتی برگشتم دیدم نورا خانوم مشغول بازی با ماوس لب تاب, منم فرصت رو غنیمت شمردم خواستم که شیطنتاش و با آثار واسش ثبت کنم دیگه بیشتر توضیح نمیدم شما ادامه مطلب رو با عکسهای نازک من دنبال کنید:   پیش خودم گفتم الان نورا با خودش میگه تا مامان نیستش برم سراغ این چیزه که سیاهه مثل موش میمونه ببینم چیه؟ باید احتیاط کنم یهو مامان نیاد بالا سرم! خوب حالا وقتشه! بذار ببینم آخه این چیه که من هر جور تکونش میدم اون یکی که اون بالا رو مبل مامان گذاشته دائم بالا وپایین میشه اون رنگیا ک...
7 اسفند 1391

پروردگارا ،ربّا شکرت!

خدایای مهربون تر از مهربونها پناه مادران تنها شکرت را بجای میاورم هر دم با هر نفس. دعا میکنم به درگاهت ای نور، تمام نی نی های روی زمین رو واسه پدر مادرشون حفظ کن  سالم وسلامت و اهل سعادت و روشن دل و مثل الانشون معصوم . پروردگارا :نی نی من وعلیرضا هم واسمون حفظش کن تا همیشه ممنونم. وقتی بچه ها مریض میشن مادرها مثل خاکستر روی اتیش در حال جلیز و ولیز کردن هستن وهمچنان نگران اما همین که خوبشون میشه دیدید تورو خدا انگار نه انگار که خبری بوده ازناراحتی و بیقراری امیدوارم که همیشه لبای خودتون و کوشولوهاتون خندون باشه . آمین نکنه ادامه مطلب یادتون بره: &...
3 اسفند 1391

خبر داغ داغ !!

نورا جون من میشینه هوووووووووووورا !!! از زمانی که رفتیم مسافرت نورا چند لحظه ای مینشست اما بعد یهو ولو میشد روی زمین اما از دیروزتا حالا خیلی پیشرفت داشت دیگه بدون هیچ کمکی میتونه کاملا راحت و مسلط بشینه این موضوع واقعا من وعلیرضا رو خوشحال کرده بابت این میگم که لحظه به لحظه یه تغییر دیدن تو وجود نی نیمون مارو به وجد میاره وکلی ذوقکمون میزنه بله نورا جون من میشینه . میگن هر چیزی انتظارش خوبه ها حالا این یکیش بود. و اینو بگم که الان 2،3روزه که نورا خیلی بی تابی و بی قراری میکنه واصلا خواب نداره حتی امروز بردمش پیش دکترش و گفت هیچ مشکلی نداره .ولی گلاب به روتون الان چند روزه که دائم استفراغ میکنه حتی باعث شده که بچم وزن کم...
29 بهمن 1391

مسابقه: چرا وبلاگم رو دوست دارم؟

سلام الان که لب تابمو روشن کردم ودیدم که به مسابقه دعوت شدم با تمام وجود خوشحال شدم .ممنون از فرناز جون خاله شازده پسر قشنگمون آرسن جون که از تبریز مارو به این مسابقه دعوت کردن تا یکی از شیرین ترین وبهترین احساساتم رو بیان کنم بازم یه دنیا ممنون . من بندر عباس تنهام منظورم اینه که از خانواده ام دورم و کنارم نیستن وتنها امید وشادابی زندگی من که با تمام وجود تونستم این دوری رو تحمل کنم اومدن نورا جون بود که لحظه به لحظه زندگیمو شیرین وپر انرژی کرده تا ثانیه به ثانیه عمرم و درکنارش باشم از زمانی که تو دلم پا گذاشت تصمیم داشتم یه دفترچه خاطرات واسش درست کنم اما به دلایل سخت بارداری نتونستم وتا اینکه چند ماه پیش موفق شدم که وبش و د...
26 بهمن 1391

گالری نورا !!!

این مدتی که مسافرت بودیم عکس از نورا زیاد گرفتم انتخاب کردنشون واسه وبش خیلی سخته آخه همشون قشنگ هستن .فعلا چند تایی رو میذارم تا مابقی : این عکس زمان رفتنمون به شیراز‚ (سالن فرودگاه بندر عباس)                ادامه مطلب یادتون نره       ...
25 بهمن 1391

واکسن 6 ماهگی !!!

نورا جون رو شنبه بردمش مرکز بهداشت هنر جهرم واکسنش رو زدن چک مراقبتم انجام شد همه چی عالی بود زحمتش رو هم دختر عموی خوبم سوسن جون کشید آخه ایشون کارمند اونجاست .الهی شکر واکسن 6 ماهگی هم مثل واکسنهای قبلی راحت بود آخه خیلی ها از واکسن 6 ماهگی بد گفتن و می نالیدن اما برعکس بود نورا اصلا بی تابی نکرد هر از 4 ساعت قطره استامینوفن و 2تا شیاف 125 استامینوفن استفاده کردم واسش ،خیلی عالی جواب داد .  وزنش 8900 ،قد71 ،دور سر 42 چند تا عکس از روزی که واکسن زد رو واستون میذارم: نورا ودیاناجون   ...
24 بهمن 1391