باران...
با اومدن فصل پائیز وشروع شدن برف و بارون در اکثر مناطق ما در بندر عباس در حسرت اومدن بارون چند ساعتی....
هوا چندین بار ابر سنگین میگرفت یکی ،دو بار حدود نیم ساعت یا بهتره بگم کمتر بارون بارید که تامیای به خودت بیای وبوی بارون رو استشمام کنی تموم شده بود. اما دیروز از صبح هوا ابری بود تا اینکه صدای خدا خدای ما واسه بارون به آسمون رسید واجابت شد حدودا”ساعت 9بود که ابرها بایه کوچولو تکون به این ور اون ور شروع به باریدن کردند در همون حین علیرضا که عاشق بارونه به خونه اومد ونورا رو بغل کرد ومثل بارون ندیده ها به ترانس رفت تا بارون و ببینن منم طبق معمول مشغول کار خونه.ساعت 1بود که هردو خوابیدن اما من از فرط خستگی خوابم نمی برد وبا خودم کلنجار میرفتم ،همه جا ساکت فقط صدای چیک چیک ریختن قطرات بارون که روی بدنه فن کوئل اسپیلت می ریخت به گوش میرسید که علیرضا از خواب بیدار شد به سمت ترانس رفت چون عاشق بارونه منم همراهیش کردم چند دقیقه ای اونجا بارون رو تماشا کردیم حدودا”ساعت 3:30بود که واسه خواب به رختخواب رفتم وبا دو ،سه بار این ور واون ور شدن خوابم برد .تا اینکه ساعت6 با صدای نورا بیدار شدم جاش رو عوض کردم علیرضا هم مثل همیشه من رو همراهی کرد و واسه نورا شیر اماده کرد.
تا علیرضا مشغول شیر درست کردن بود من دویدم پشت پنجره به انتظار دیدن بارون اما نه ....
بالاخره...
بارون چند ساعتی بارید وصداش همه جا طنین انداز شدوشب زیبایی از روزای آخر آذر پائیز ساخت.
البته زمستونم در پیش‚!
الان هوا فوق العاده اس هوای پاک و آسمون آبی که مطمئنم رنگ زیبای اون با رنگ دریا هماهنگ شده ،کیف داره واسه پیاده روی ساحلی اینطور نیست!!! من که عاشق هوای زیبای بعد از بارونم@
ممنونم خدا!


باران... 
