نورا جون نورا جون ، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

*** نورا الهۀ نور***

اولین جمعۀ زیبای مرداد ...

الان 3 شبِ که نورا خانمی خیلی بیقراری میکنه و هر از 2 ساعت بیدار و نق نق میکنه اما دیشب خیلی بد بود نزدیکِ ساعت 2 بودکه نورا خوابید البته بعد از حسابی گریه کردن به محض اینکه چراغ خاموش میکردیم صدای گریه اش بلندتر میشد و نگاه به تختش میکردو تازگیها هم یاد گرفته هرچی رو میخواد به اون اشاره و اِیه اِیه  میکنه و به زور اون رو میخواد و بالاخره هم میگیره .وامان از دستش و بد اخلاقی های خانم اول از همه که اصلاً نمیزاره گل سر واسش به موهاش بزارم دوم اینکه نمیزاره کفش یا دمپایی پاش کنم سوم اینکه خانوم خانوما اصلاًغذا نمیخوره و این موضوع باعث نگرانیِ من شده . من یه تعداد عروسک از زمان مجردیم که برمیگرده به 12 سالِ پیش ، اونها رو نگه داشتم ...
4 مرداد 1392

نورا در چند روز گذشته ...

خانمی ما در این چند روز گذشته که میشه گفت 10 روز ،یا بهترِ بگم از زمانی که از جهرم برگشتیم تغییرات زیادی داشته و شیطنت وبازیگوشیهای بی اندازه . هرچی بگم کم گفتم . یه چیز جدید هم یاد گرفته انگشتش رو میزنه به  کف دست دیگه و میگه جیزه جیزه البته من میگم تیکه تیکه نورا به جاش این و میگه . میره تو اتاق و داد و فریاد و با زبونش صداهای عجیب ،قریب در میاره که من و بکشونه تو اتاق نه اینکه من بهش  اجازه نمیدم توی اتاق خواب ِ ما بره ،آخه همه چی رو میریزه به هم اما وقتی میرم میزنه زیر خنده و آغوشش رو باز میکنه و میپره تو بغلم .بلای ناز مامانی.راه رفتنشم خیلی پیشرفت داشته کمتر تعادلش رو از دست میده و راحت دور تا دور خونه رو میچرخه و ذوق...
1 مرداد 1392

مادرانه ...

وقتی مادر میشی - عاشق میشی وقتی مادر میشی - بهترینها رو میخوای واسه فرزندت وقتی مادر میشی - میخوای بهشت رو  بزاری زیر پا و قدمهای ناز فرزندت تا قشنگی های زندگی رو احساس کنه و ببینه . وقتی مادر میشی - نمی خوای ،راضی نمیشی که دغدغه های زندگی رو تجربه کنه . وقتی مادر میشی - خودت رو همراه وهم قدم راهش میکنی تا به نوعی با کودکی خودت زندگی کنی . وقتی مادر میشی - کودکانه های فرزندت رو حس میکنی  و  عاشق  و دلباخته ناز و عشوه اش میشی . وقتی مادر میشی - دیگه متعلق به اونی و دیگه مال خودت نیستی چون از وجودت ِ . وقتی مادر میشی - یکی رو داری ازبهشت خدایی که گلخانه دلت از عطر...
31 تير 1392

** آب بازی **

این روزها بندر عباس هوا خیلی گرمه البته اگر بری بیرون از خونه گرما و شرجی هوا رو احساس میکنی چون تو خونه با اسپیلت حس قطب شمال     رو داری گاهی اوقات من واسه چند ساعت اسپیلت رو خاموش میکنم چون واقعا سردم میشه      ولی من خودم به شخصه از بچگی بندر عباس رو دوست داشتم  و دارم، عاشق اون لحظه ایم که وقتی در خونه رو باز میکنی اون بوی شرجی رو استشمام میکنی .خوب بگذریم اما این روزها نورا خانومی به همراهیِ، بابا جونش تا چشم من و دور میبینن  از فرصت استفاده میکنن و میرن داخل حمام و به قول خودشون آب بادی ، آب بادی راه میندازن، منم که   ، ببینید .... خانومی از حمام اوم...
29 تير 1392

روزهایمان به روایت تصویر...

زندگی من تو بهترینی ،لایق بهترین هایی ،عمر و زندگیم رو به پات میریزم بهترین زیبایم دیروز بعد از حمام این عکس رو ازت گرفتم عاشق این عکستم فدای اون موهات بشم که وقتی خشک میکنم اینقدر زیبا و خوش حالت میشن خیلی دلم میخواست عکس از راه رفتنش بگیرم اما اینقدر ماشاله اش باشه سریع راه میره که فرصت عکس گرفتن و ازم گرفته بود اما دیروز موفق شدم عکس راه رفتنش رو بگیرم اول این عکسها رو میزارم الهی مامان قربون اون قدمهای کوچولوت بره الههههههههههههههههههی قربوووووووووووووووونت برم این عکسها رو بابایی در مسیر رفت به جهرم گرفت اینجا هم که نورا خانومی تا مامان جون...
26 تير 1392

تشکر

سلام دوستای خوبم ما دیشب از جهرم برگشتیم رفتنمون خیلی اتفاقی بود و دو هفته ای طول کشید . این پست رو برای تشکر از همگی شما که در این مدت به ما سر زدید و با نظرات خوبتون من و خوشحال کردید نوشتم ممنون از این همه لطفی که به من و نورا دارید . ...
22 تير 1392